لغت نامه دهخدا
پیش خوانی. [ خوا / خا] ( حامص مرکب ) عمل پیش خوان. || عمل بحضورخواهنده. || در موسیقی و روضه خوانی یا تعزیه گردانی، خواندن دسته جمعی چند پسر یا دختر با هم بشعر چون براعت استهلالی برابر مستمعین. پامنبری.
پیش خوانی. [ خوا / خا] ( حامص مرکب ) عمل پیش خوان. || عمل بحضورخواهنده. || در موسیقی و روضه خوانی یا تعزیه گردانی، خواندن دسته جمعی چند پسر یا دختر با هم بشعر چون براعت استهلالی برابر مستمعین. پامنبری.
۱- عمل پیش خواندن.۲- عمل بحضور طلبنده. ۳- ( روضه خوانی ) یا منبری. ۴- خواندن دسته جمعی چند پسر و دختر با هم شعری را برابر مستمعان و بینندگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا هر زمان پیش خوانی و هر گه که پیش تو آیم ز پیشم برانی
💡 سلیمان را به لطف ار پیش خوانی برآرد پر چو مور از شادمانی