پیره مرد

لغت نامه دهخدا

پیره مرد. [ رَ / رِ م َ ] ( اِ مرکب ) پیرمرد. مقابل پیره زن. مردسالخورده. کهنسال. رجوع به پیرمرد شود:
گفت جوانمرد شو ای پیره مرد
کاینقدرت بود ببایست خورد.نظامی.

فرهنگ عمید

پیرمرد، مرد پیر، مرد سال خورده.

جمله سازی با پیره مرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که این پهلوان را چه بود از نبرد که بگریخت از پیش این پیره مرد

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز