پیر مجرد

مترادف‌ها

پیر تنها، سالخورده بی‌همسر

متضادها

جوان متأهل

لغت نامه دهخدا

پیر مجرد. [ رِ م ُ ج َرْ رَ ] ( اِخ ) خواجه ابوالولید احمد. || ( مزار... )؛ موضعی بظاهر شهرات. ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 639 و ج 4 ص 580 و 581 ).

فرهنگ فارسی

خواجه ابو الولید احمد یا موضعی بظاهر شهرات

جمله سازی با پیر مجرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خرد را دوش میگفتم بخلوت که ای بیدار دل پیر مجرد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران