پای افشار

لغت نامه دهخدا

پای افشار. [ اَ ]( نف مرکب، اِ مرکب ) پاافشار. پای اوژاره. لوح پا: پای افشار جولاه. پای افشار جولاهگان، معلی. ( دهار ). میدانی. ( مهذب الاسماء ). رجوع به پاافشار شود:
نیست بافنده او بدست افزار
نه بماکو نورد و پای افشار.شیخ آذری ( از شعوری ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) تخت. کوچکی که بافندگان برای بافتن پای بر آن گذارند پای افشار پای اوژاره لوح پای پای اوزار.

جمله سازی با پای افشار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در طریق رسول دست آویز بر بساط خدای پای افشار

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز