لغت نامه دهخدا
پاک چهر. [ چ ِ ] ( ص مرکب،اِ مرکب ) روی پاک. چهره پاک. چهر نیک:
ندانم به ایران گراید به مهر
وگر سوی توران کند پاک چهر.فردوسی.بدو گفت زال ای خداوند مهر
چو اکنون نمودی بما پاک چهر.فردوسی.|| ( ص مرکب ) دارای چهر پاک.
پاک چهر. [ چ ِ ] ( ص مرکب،اِ مرکب ) روی پاک. چهره پاک. چهر نیک:
ندانم به ایران گراید به مهر
وگر سوی توران کند پاک چهر.فردوسی.بدو گفت زال ای خداوند مهر
چو اکنون نمودی بما پاک چهر.فردوسی.|| ( ص مرکب ) دارای چهر پاک.
زیبا، خوش صورت، پاکیزه رو، دارای چهرۀ پاک و روشن.
۱-( اسم ) روی پاک چهر. پاک چهرنیک. ۲- ( صفت ) دارای چهر. پاک.
روی پاک چهره پاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندانم به توران گراید به مهر وگر سوی ایران کند پاک چهر
💡 بدو گفت زال ای خداوند مهر چو اکنون نمودی بما پاک چهر
💡 بدان گه که با تو بپیوست مهر نهان کرد خواهد ز تو پاک چهر
💡 به گلزار او سایه افکنده مهر چو گلبرگ افروخته پاک چهر