لغت نامه دهخدا
وزوب. [ وُ ] ( ع مص ) روان گردیدن آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رفتن آب. ( تاج المصادر بیهقی ).
وزوب. [ وُ ] ( ع مص ) روان گردیدن آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رفتن آب. ( تاج المصادر بیهقی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنر نماید چندان که چشم خیره شود به تیر و نیزه وزوبین و پهنه و چوگان
💡 ابا تیر و شمشیر وزوبین و سنگ بجویید با این سرافراز جنگ