لغت نامه دهخدا
ورغن. [ وَ غ َ ] ( اِ ) آماس بی درد و هر برآمدگی گرد و مدوری که در اندام آدمی پدید آید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورغا شود.
ورغن. [ وَ غ َ ] ( اِ ) آماس بی درد و هر برآمدگی گرد و مدوری که در اندام آدمی پدید آید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ورغا شود.
آماس بی درد و هر بر آمدگی گرد و مدوری که در اندام آدمی پدید آید
💡 گرجستان وطن اقوام گرجی نیز، در منابع و ملل مختلف به صور متفاوتی نامیده شده است، همانند: آبخاز، ورژن، ورغن، ایبری، گرزن، جورزان، الکرج، پراکانو، جورجیا، وراچستان و گروزیا.
💡 گرجستان وطن اقوام گرجی نیز، در منابع و ملل مختلف به صور متفاوتی نامیده شده است، همانند: آبخاز، ورژن، ورغن، ایبری، گرزن، جورزان، الکرج، پراکانو، جورجیا، وراچستان و گروزیا.