ورافتادن
مترادفها
فرو افتادن، سقوط کردن، پایین آمدن
متضادها
برخاستن، بالا رفتن
لغت نامه دهخدا
ورافتادن. [ وَ اُ دَ ] ( مص مرکب ) مستأصل شدن. از بیخ برکنده شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مضمحل شدن. منقرض شدن. از بین رفتن. || از باب افتادن. دمُده شدن. از مد افتادن. منسوخ شدن. ناباب شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به برافتادن شود.
فرهنگ معین
(وَ. اُ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) از مد افتادن، منسوخ شدن.
فرهنگ عمید
۱. برافتادن، منسوخ شدن، از مد افتادن.
۲. از بین رفتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - منسوخ شدن از مد افتادن باب روز نبودن: دیگر شلیته و تنبان ورافتاد. ۲ - از بین رفتن نیست و نابود شدن: با آل علی هر که در افتاد ور افتاد. )
جمله سازی با ورافتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن، ورداشتن، ورافتادن.