( ورآمدن ) ورآمدن. [ وَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنده شدن و جدا شدن چسبیده و دوسیده ای چنانکه کاغذ از دیوار و مشمع از تن. ( یادداشت مؤلف ). || رسیدن خمیر. مخمر شدن. آماده شدن خمیر برای پختن نان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || برآمدن. مقابله کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- ورآمدن پس کسی؛ از عهده مقابله او برآمدن. || چاق شدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ور آمدن ) (وَ. مَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - (عا. ) کنده شدن، جدا شدن. ۲ - آماده شدن خمیر برای پخت نان. ۳ - برآمدن، مقابله کردن. ۴ - چاق شدن.
( ورآمدن ) ۱. برآمدن، بالا آمدن.
۲. کنده شدن و جدا شدن چیزی از جای خود.
( ور آمدن ) کنده شدن و جدا شدن چسبیده و دوسیده چنانکه کاغذ از دیوار و مشمع از تن رسیدن خمیر
ورآمدن
{proof} [علوم و فنّاوری غذا] عمل افزایش حجم خمیر براثر تخمیر، قبل یا بعد از شکل دادن خمیر
{proving, proofing} [علوم و فنّاوری غذا] افزایش حجم خمیر در نتیجۀ به وجود آمدن گاز و تشکیل حباب در بافت آن براثر ترکیبات شیمیایی یا تخمیر
(عا.)
کنده شدن، جدا شدن.
آماده شدن خمیر برای پخت نان.
برآمدن، مقابله کردن.
چاق شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشق ار آمد به کویش دینی و عقبی نخواست جانب طور آمدن مقصود موسی دیگر است
💡 خلق اگر ظلمت اگر نور آمدند زین سخن بس دیر و بس دور آمدند
💡 هر دو تن از خشم در شور آمدند سنگ وزر بودند در زور آمدند
💡 شاهان بپرسش تو ز هر کشور آمدند وانگه ببندگی تو راضی، گرت رضاست
💡 باز بعضی سخت رنجور آمدند باز پس ماندند و مهجور آمدند