هلج
لغت نامه دهخدا
هلج. [ هََ ] ( ع مص ) آگاهی دادن از آنچه گرویده نیست بدان. ( منتهی الارب ). آنچه بدان یقین نیست از اخبار. || ( اِ ) آنچه در خواب بینی جز رؤیای صادق. || سبک ترین خواب. ( از اقرب الموارد ).
هلج. [ هَُ ] ( ع اِ ) خوابهای پریشان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با هلج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 458- هليله كه در عربى به آن اهليلج گويند، دانه هاى آن سياه و بعضىزرد رنگ است كه موجب حفظ نيروى درك شده و برطرف كننده سردرد مى باشد (مجمعالبحرين واژه هلج ).