خواب زدن

لغت نامه دهخدا

خواب زدن. [ خوا / خا زَ دَ ] ( مص مرکب ) خواب آلوده بودن. خوابناک بودن. || خوابیدن. خفتن. خواب کردن:
تا بدارالامن صلح کل رسیدم کبک مست
خواب راحت میزند در چنگل شهباز من.صائب ( از آنندراج ).خواب از آسایش عهد تو غالب شد چنان
پای در رفتار هم چون دیده خوابی میزند.حسین ثنائی ( از آنندراج ).آفت کم است میوه شاخ بلند را
منصور خواب خوش به سر دار میزند.واله ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خواب آلوده بودن خوابناک بودن

جمله سازی با خواب زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طبع اگردست تصرف برکشیدی وقت خواب شخص را بر دم زدن هرگز نبودی قادری

ارامگاه یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
الهی یعنی چه؟
الهی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز