لغت نامه دهخدا
هرمزفره. [ هَُ م ُ ف َرْ رَ ] ( اِخ ) جایی است از نواحی مرو در طرف برّ، در طریق خوارزم که اکنون مسفره اش نامند. ( معجم البلدان ). نام شهری بر کنار رودی به همین نام از بلاد خراسان. ( صورالاقالیم اصطخری ).
هرمزفره. [ هَُ م ُ ف َرْ رَ ] ( اِخ ) جایی است از نواحی مرو در طرف برّ، در طریق خوارزم که اکنون مسفره اش نامند. ( معجم البلدان ). نام شهری بر کنار رودی به همین نام از بلاد خراسان. ( صورالاقالیم اصطخری ).
جایی است از نواحی مرو در طرف بر در طریق خوارزم که اکنون مسفره اش نامند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روایت شده که نخستین گروهی که به ابومسلم گرویدند، به مردم سقادم معروف شدند، ابومسلم از این هواداران، سپاهی درست کرد که متشکل بود از نهصد تن از روستای هرمز فره جایگاه بکیربن ماهان و هزار و سیصد پیاده و شانزده سوار. ابومسلم که هفت ماه انتظار فتح خراسان را میکشید، در نهایت دعوت را تقویت کرد و راه سفیذنج را در پیش گرفت..