لغت نامه دهخدا
هدس. [ هََ دَ ] ( ع اِ ) درخت آس. ( منتهی الارب ). مورد. ( یادداشت به خط مؤلف ). نام درخت آس در نزدمردم یمن. واحد آن را هدسة گویند. ( اقرب الموارد ).
هدس. [ هََ ] ( ع مص ) طرد و زجر. ( اقرب الموارد ).
هدس. [ هََ دَ ] ( ع اِ ) درخت آس. ( منتهی الارب ). مورد. ( یادداشت به خط مؤلف ). نام درخت آس در نزدمردم یمن. واحد آن را هدسة گویند. ( اقرب الموارد ).
هدس. [ هََ ] ( ع مص ) طرد و زجر. ( اقرب الموارد ).
(اسم ) مورد
طرد و زجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تهراننو : در زمان رضا شاه فرانسوی ها این محله را با نظم هدسی برای خود ساختند و پس از مدتی به سایر مردم فروختند و چون در آن زمان این محله جدید ترین و نو ترین محله تهران بود تهراننو نام گرفت.