لغت نامه دهخدا
نکو گفتن. [ ن ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) از کسی به نیکی یاد کردن. نام کسی را به نیکی بردن. مقابل بد گفتن:
او بدی گوید و چنان داند
من نکو گویم و چنین دانم.خاقانی.
نکو گفتن. [ ن ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) از کسی به نیکی یاد کردن. نام کسی را به نیکی بردن. مقابل بد گفتن:
او بدی گوید و چنان داند
من نکو گویم و چنین دانم.خاقانی.
💡 نکو گفتن آیین پیران بود تویی پیر دولت، نکویی بگوی