نکاره

لغت نامه دهخدا

( نکارة ) نکارة. [ ن َ رَ] ( ع اِمص ) زیرکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دهاء. فطنت. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || جهالت. ( المنجد ) ( متن اللغة ) ( ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). || ( مص ) سخت و دشوار گردیدن کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). صعب شدن کار. ( دهار ). نُکْر. ( ناظم الاطباء ) ( متن اللغة ). || زیرک و با فطانت و جودت رای گردیدن. ( از ناظم الاطباء ).
نکاره. [ ن َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ناکار. بیکار. ( فرهنگ لغات شاهنامه ولف ص 255 ). مربوط به فرهنگ لغات شاهنامه است. || بی قیمت. بی ارزش. ( فرهنگ خطی ). بی قدر. ناکس. بی کاره.بی فایده. بی حاصل. ناچیز. ( ناظم الاطباء ). نابه کار.

فرهنگ فارسی

ناکار ٠ بیکار ٠ یا بی قیمت ٠ بی ارزش ٠ ناکس ٠

جمله سازی با نکاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ته واسّرهْ مه چشْ شو و روز که واره غیر از تو مه دلْ دیگرِ مهْرْ نکاره

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز