لغت نامه دهخدا
نوازشگر. [ ن َ زِ گ َ ] ( ص مرکب ) کسی که می نوازد و شفقت و مرحمت می نماید. ( ناظم الاطباء ). نوازش کننده. || نوازنده آلات موسیقی. ساززن.
نوازشگر. [ ن َ زِ گ َ ] ( ص مرکب ) کسی که می نوازد و شفقت و مرحمت می نماید. ( ناظم الاطباء ). نوازش کننده. || نوازنده آلات موسیقی. ساززن.
( ~. گَ ) (ص فا. ) نوازش کننده، نوازنده.
نوازش کننده.
نوازش کننده
( صفت ) نوازش کننده نوازنده: صدای نوازشگراو بگوش میرسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شكى نيست و به تجربه ثابت شده كه زنان در انقلابها نقش مؤ ثر و تعيين كننده دارند،زنان هستند كه جوانان رشيد و سلحشور در دامان پاك خود مى پرورانند و در پشت جبهه وخانه دارى، پشتيبان محكم و خوب براى مردان مى شوند، آنها مى توانند با تصميم آهنينخود شهيد پرور باشند، آتش انقلاب را شعله ور سازند، و در كنار جبهه ها به پانسمانزخمى ها بپردازند و نوازشگر انقلابيون شوند.
💡 گاهى خود را كودكى نيازمند محبت مى بيند و امام را پدرى با مهر بى نهايت. دوست داردخود را در آغوش امام گم كند و عطش بيكران دلش را به دستهاى نوازشگر امام بسپارد.
💡 دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشيده مى شد، اعلاميه اى بود، اعلاميهوصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهيد شدى تا دعاى، عرفه مولى الكونينرا تفسير كنى و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافرينى.