نصاح

لغت نامه دهخدا

نصاح. [ ن ِ ] ( ع اِ ) رشته. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( از مهذب الاسماء ). سلک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). رشته که بدان چیزی دوزند. ( فرهنگ خطی ) ( از متن اللغة ). رشته خیاط. ( فرهنگ خطی ). خیط. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). ج، نُصُح، نِصاحَة.
نصاح.[ ن َص صا ] ( ع ص ) درزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( مهذب الاسماء ). خیاط. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). ناصحی. ناصح. ( متن اللغة ).
نصاح. [ ن ُص ْ صا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ناصح. رجوع به ناصح شود.

فرهنگ فارسی

جمع ناصح است.

جمله سازی با نصاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راغب در مفردات گفته: كلمه (نصح ) به معناى به كار بردن نهايت درجه قدرت خوددر عمل و يا سخنى است كه در آن عمل و يا سخن مصلحتى براى صاحبش باشد، - ميگويد -اين كلمه از جمله (نصحت له الود) گرفته شده، و ناصحعسل به معناى عسل خالص است، ممكن هم هست از جمله (نصحت الجلد) گرفته شده باشد،(چون ناصح نيز مانند ناصح پوست همه سعيش در اين است كه دريدگى و نقصى را كهدر كار دوستش پيدا شده رفو و اصلاح كند) چون ناصح به معناى خياط و نصاح بهمعناى نخ خياطى است.

ستون یعنی چه؟
ستون یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز