نحره

مترادف‌ها

گلو، گردن

لغت نامه دهخدا

( نحرة ) نحرة. [ ن َ رَ ] ( ع اِ ) یکی نحر.( از اقرب الموارد ). رجوع به نحر شود. || نحرةً: لقیته صحرةً نحرةً؛ عیاناً ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب )؛ به چشم دیدم او را. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با نحره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خداوند متعال به مقتضاى صفت رحيميتش، هر كس واقعا به او پناه برد، صفت خاصه اش -مغيث - را ظهور مى دهد و او را از آن چيز پناه داده و مانع مى شود كه به او ضرر بزند،همان طور كه نسبت به اوليائش اين طور بوده است و حضرت موسى بن جعفر عليه السلاممى فرمايد: وقتى حضرت موسى عليه السلام بر فرعون وارد شد اين دعا را خواند للّهللّه اللهم انى ادرءبك فى نحره و استجير بك من شره و استعين بك

💡 جراح با دقت بسیار زیاد، برای جلوگیری از آسیب به ناحیه نحره و رگ‌های حیاتی، از ابزارهای بسیار ظریف و پیشرفته در طول عمل جراحی استفاده کرد.

💡 در داستان‌های قدیمی، قهرمان داستان با ضربه‌ای ناگهانی به سمت ناحیه نحره حریف خود، توانست در آخرین لحظات از شکست جلوگیری کرده و پیروز شود.

💡 پزشکان همیشه تأکید می‌کنند که در هنگام بررسی ضربه‌های شدید به گردن، باید مراقب آسیب‌های احتمالی به ناحیه نحره و لوله‌های تنفسی بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران