نجاش

لغت نامه دهخدا

نجاش. [ ن ِ ] ( ع اِ ) دوالی است که در میان دو پوست کرده بدوزند. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). دوالی که درمیان دو چرم گذاشته آن را بدوزند. ( ناظم الاطباء ).
نجاش. [ ن َج ْ جا ] ( ع ص ) شکاری. صیاد. ( ناظم الاطباء ). صائد. ( المنجد ). ناجش. || که سواران و چهارپایان را راند. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با نجاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قیصر از روم و نجاشی از حبش بر درش بهروز و لالا دیده‌ام

💡 جلال و جوان مردی قنبرت را نجاشی و خاقان و قیصر ندارد

💡 ق از او حدیث شنید و کتابهایش را سماع کرد. به نظر می‌آید بیشتر عمر نجاشی برای کسب دانش در بغداد سپری شده باشد، ولی از اشاراتی که خود او در کتاب رجالش دارد چنین بر می‌آید که وی به مکه و دیگر شهرهای عراق همچون کوفه، بصره و سامراء نیز سفرهایی داشته و از مشایخ آنجا اجازه روایت گرفته‌است..

💡 چو از نقش نجاشی باز پرداخت به مهر نام خسرونامه‌ای ساخت

💡 بوقت دوران از ظلمت نجاشی شب که بر حواشی خورشید میفشاند غبار

💡 به تصریح نجاشی وی کمی بعد از موسی رضا به سال 203 هجری درگذشته است.

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز