لغت نامه دهخدا
نالایقی. [ ی ِ ] ( حامص مرکب ) بی کفایتی. بی لیاقتی. بی عرضگی. || قابل و لایق نبودن. کم بهائی. بی ارزشی. || سزاوار نبودن. درخورد و شایسته نبودن.
نالایقی. [ ی ِ ] ( حامص مرکب ) بی کفایتی. بی لیاقتی. بی عرضگی. || قابل و لایق نبودن. کم بهائی. بی ارزشی. || سزاوار نبودن. درخورد و شایسته نبودن.
۱ - بی لیاقتی بی کفایتی.۲ - بی ارزشی کم بهایی ۳ - شایسته نبودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سام میرزا (شاه صفی) که به دستور شاه عباس بهعنوان ولیعهد و جانشین وی انتخاب شده بود از ۵ سالگی در حرم کنار مادرش رشد پیدا کرد. شاهصفی اولین شاه صفوی بود که انحصاراً در حرمسرای شاهی بزرگ شده بود. این قانون برای بقیهٔ شاهزادگان و شاهان آیندهٔ صفوی نیز اجرا شد که در نتیجه شاهان نالایقی برسرکار آمدند، که هیچ درکی از مملکتداری و ادارهٔ حکومت نداشتند و فقط مشغول کارهای بیهوده و عیشونوش در حرمسرا بودند. در دوران قفس (پس از ۱۰۰۰ ق. /۱۵۹۱–۱۵۹۲ م) که محبوس کردن شاهزادگان در حرم، پیش از رسیدن به پادشاهی باب بود، مادرهای شاهزادگان به همراه کسانی که در حرم کار میکردند، مثل خواجگان و غلامان حرم، اهمیت روزافزونی در سیاست پیدا نمودند که ایشیکآقاسیها بهعنوان عنصر کلیدی در ارتباط حرم با بیرون، مهم بهشمار میآمدند و در سیاست اهمیت داشتند. در قفس نمودن شاهزادگان، تقلید از دربار عثمانی بودهاست. شاه صفی تا آخر عمر خود نتوانست بهطور کامل به خواندن و نوشتن مسلط شود.