لغت نامه دهخدا
ناشکستنی. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( ص لیاقت ) نشکستنی. که ازدر شکستن نیست. که نتوان آن را شکست. که نبایدش شکستن.
ناشکستنی. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( ص لیاقت ) نشکستنی. که ازدر شکستن نیست. که نتوان آن را شکست. که نبایدش شکستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اُدین دو گنج ویژه داشت که به دست دورفها ساخته شده بود: نیزهٔ قدرتمند و ناشکستنیاش، گونگنیر که هرگز به بی راه نمیرود؛ و حلقه زرین جادویی دروپنیر که هر شب نه انگشتر دیگر با وزن و ارزش مساوی پدیدمیآورد. اُدین همچنین صاحب اسبی فوقالعاده به نام اسلیپنیر بود که هشت پا داشت و تیزروترین اسب بود و میتوانست او را در مأموریتهایش از آسمان و دریا بگذراند.