نارمیده
لغت نامه دهخدا
نارمیده. [ رَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیارامیده. نیارمیده. استراحت نکرده. نیاسوده مقابل آرمیده. رجوع به آرامیده شود. || نرمیده. رم نکرده. مقابل رمیده. رجوع به رمیده شود.
جمله سازی با نارمیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خنکن ملتی بر خود رسیده ز درد جستجو نارمیده