ناحل

لغت نامه دهخدا

ناحل. [ ح ِ ] ( ع ص ) لاغر از بیماری یا از سفر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). لاغر. ( شمس اللغات ). رقیق. هزیل. نزار. ( مهذب الاسماء ): جمل ناحل؛ هزیل. ( المنجد ). شتر لاغر. ( ناظم الاطباء ). سیف ناحل؛ رقیق. ( المنجد ). شمشیری که تیغه آن از بسیاری کار کردن باریک شده باشد. ( ناظم الاطباء ). ج، نحول.

فرهنگ عمید

آن که از بیماری، عشق، یا سفر لاغر شده باشد، لاغر.

جمله سازی با ناحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بازوی نزار ملک و دین را فربه سازی به سیف ناحل

💡 حزب تلم در انتخابات سال ۱۹۸۱ دو کرسی کسب کرد، اما دایان اندکی پس از آن در تل‌آویو بر اثر حمله قلبی درگذشت. او از سال ۱۹۸۰ به دلیل سرطان روده بزرگ که همان سال تشخیص داده شد، بیمار بود. او در ناحل عوز، روستا-تعاونی‌ای که در آن بزرگ شده بود، به خاک سپرده شد. پس از مرگ او، لوباویچر رببی، خاخام مناحم م. اشنیرسون، ترتیب داد که مراسم یادبود یک ساله قدیش به افتخار دایان برگزار شود. دایان اموال شخصی خود را به محافظ شخصی خود بخشید. در سال ۲۰۰۵، چشم‌بند او با قیمت پایه ۷۵،۰۰۰ دلار در ای‌بی به فروش گذاشته شد.