لغت نامه دهخدا
میذنه. [ ذَ ن َ / ن ِ ] ( از ع، اِ ) مئذنة. گلدسته. جای اذان گفتن. ( غیاث ): من از میذنه فرودویدم و فریاد آوردم. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 329 ).
میذنه. [ ذَ ن َ / ن ِ ] ( از ع، اِ ) مئذنة. گلدسته. جای اذان گفتن. ( غیاث ): من از میذنه فرودویدم و فریاد آوردم. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 329 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجه به خواب اندرست، یا به شراب اندرست ورنه مؤذن نخفت دوش بر آن میذنه