لغت نامه دهخدا
مناصل. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُنصُل یا مُنصَل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به منصل شود.
مناصل. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُنصُل یا مُنصَل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به منصل شود.
جمع منصل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سـپـس مـى افـزايـد: آن درخـتـى اسـت كـه از قـعـر جـهـنـم مـى رويـد! (انـها شجرة تخرج مناصل الجحيم ).