لغت نامه دهخدا
معظل. [ م ُ ظِ ] ( ع ص ) جای درخت ناک. مُعْظَئل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معظل. [ م ُ ظِ ] ( ع ص ) جای درخت ناک. مُعْظَئل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جای درخت ناک معظئل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سید حسن زاهدی قهرمان اسبق تکواندوی جهان، همراه با پولادگر با شرکت در برنامهٔ اختصاصی زندهٔ تلویزیونی دیگری در شبکه یک صدا و سیما با نام «دیدار در وقت اضافه» که بازهم بدون دعوت و حضور نمایندهٔ کانون تکواندوکاران برگزار شد، بیان کرد: «این مسئله یک معظل بزرگ در ورزش مملکت شدهاست که برای حل این مشکل، کانون نباید مقاومت کرده و بهطور حتم باید تحت نظارت فدراسیون تکواندو درآید.» زاهدی، چندی بعد دبیرکل فدراسیون تکواندو شد.