مرزپان
مترادفها
مرزبان، نگهبان مرز
لغت نامه دهخدا
مرزپان. [ م َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مرابط. سرحددار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به مرزبان شود.
مرزبان، نگهبان مرز
مرزپان. [ م َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مرابط. سرحددار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به مرزبان شود.