مرزوان

لغت نامه دهخدا

مرزوان. [ مَرْزْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مرزبان. حاکم. میر سرحد و زمین دار و نگاهدارنده و نگاهبان. ( برهان قاطع ). مرزبان. رجوع به مرزبان در این لغت نامه و نیز رجوع به دزی ج 2 ص 580 شود. || مرزبان. فحنت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || در گیاه شناسی، اختر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به اختر شود.

فرهنگ عمید

= مرزبان

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۲- اختر.

فرهنگ اسم ها

اسم: مرزوان (پسر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: marzvān) (فارسی: مرزوان) (انگلیسی: marzvan)
معنی: مرزبان، حاکم، اختر، ( = مرزبان )

جمله سازی با مرزوان

💡 مونته ملکونیان نسل سوم خانواده آمریکایی ارمنی‌تبار بود که در ویسالیا، کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا به دنیا آمد، او در هفده سالگی آمریکا را ترک کرد، به گروه‌های مارکسیست پیوست و به لبنان، فلسطین، ایران، افغانستان و کشورهای دیگر سفر کرد. یک سال پیش از انقلاب ایران به او به تهران رفت و در یک مرکز آموزش زبان درس انگلیسی می‌داد. اما آنچه شاید سرنوشت مونته را رقم زد، سفری بود که در ۱۲ سالگی به همراه خانواده اش به منطقه‌ای به نام مرزوان در ترکیه نمود.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز