متنصر
مترادفها
پیروز، فاتح، ظافر
متضادها
مخالف، دشمن
لغت نامه دهخدا
متنصر. [ م ُ ت َ ن َص ْ ص ِ ] ( ع ص ) مروسنده به یاری. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کسی که کوشش میکند در یاری دیگری. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ترسا شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ترسا و به کیش ترسایان درآمده. ( ناظم الاطباء ). نصرانی شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنصر شود.
جمله سازی با متنصر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پادشاهان این سلسله که نسبت خود را بهرام چوبین میرسانیدند در تشویق و تحریض شعرا و احترام بدانشمندان اهتمام فراوان داشتند. تکریم آنان در حق اهل فضل چندان بود که خود با طیب خاطر و علاقه وافر در مجالس علمی و ادبی که در دربار بخارا تشکیل میدادند شرکت میجستند. شعرایی نظیر ملکالشعرا رودکی سمرقندیدر دربار نصربن احمد سامانی و شعرای دیگر همانند شهید بلخی، دقیقی، کسائی در این عصر مورد توجه خاص بودند و همیشه از الطاف پادشاهان سامانی برخوردار زیستهاند و حتی بعضی پادشاهان مثل امیر متنصر سامانی که عمر خود را یکسره در زندان و جنگ گذرانده، خود بشخصه از ذوق شعر مایهای تمام داشتند.