لغت نامه دهخدا
متعمم. [م ُ ت َ ع َم ْ م ِ ] ( ع ص ) آن که عمامه بر سر خود دارد.( آنندراج ). عمامه بر سر بسته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعمم شود.
متعمم. [م ُ ت َ ع َم ْ م ِ ] ( ع ص ) آن که عمامه بر سر خود دارد.( آنندراج ). عمامه بر سر بسته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعمم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کتب تاریخی و داستانها و به ویژه شاهنامه فردوسی تصاویری رزمی دیده میشود که نمایانگر فرم پوشش سلحشوران داستان است و ایرانیان قدیم به پوشیدن آن آشنا بودهاند یا آنکه در دیوارههای کاخهای تخت جمشید و اکباتان فرم لباس سربازان و جنگجویان و سلاطین آن زمان دیده میشود که نشانه تاریخ لباس در ایران است. پوشیدن لباس سلاطین افشار، قاجار و ساسانیان که نشانگر تحول لباس است از این نمونه میباشد. به عنوان مثال در دوره قاجاریه مردم متعمم و عبا به دوش بودند و کسبه عمامه سفیدی داشتند که بنا به دستور سراج الملک حاکم اصفهان دستور داده شد در آن شهر علما عمامه سفید داشته باشند و کسبه عمامه زرد رنگ و شیر و شکری داشته باشند که هنوز هم گاه گاه در شهرستانها دیده میشود.