لح
لغت نامه دهخدا
لح. [ ل َح ح ] ( ع ص ) برچفسیده. قریب بر چفسیده. ( منتهی الارب ). || مقابل کلاله. لاصق النسب. منه قولهم: فلان ابن عمی لحاً؛ ای لاصق النسب. ( منتهی الارب ). ابن عم لح؛ پسر عمی نزدیک.
لح. [ ل َح ح ] ( ع مص ) برچفسیدن. || نزدیک و ملصق گردیدن خویشی و قرابت. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بر چفسیدن. یا نزدیک و ملصق گردیدن خویشی و قرابت.
جمله سازی با لح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به گفته یکی از مبارزان پالماخ، «شش نفر از ما خانه به خانه رفتیم، نارنجک پرتاب کردیم و داخل شدیم.» افسر لحی، دیوید گوتلیب گفت که پالماخ «در یک ساعت آنچه را که ما نتوانستیم در چند ساعت انجام دهیم» انجام داد. این داستان توسط کالمان روزنبلات، مبارز پالماخ تأیید شد که میگوید: «به همراه شش نفر دیگر خانه به خانه رفتیم. قبل از اینکه وارد خانهها شویم، نارنجکها را به داخل خانهها پرتاب کردیم. در آن میان با نیروهای لحی و اتزل [ایرگون] آشنا شدیم. برخی از آنها به ما پیوستند. برخی دیگر گفتند ما تا الان جنگیدیم حالا دیگر نوبت شماست. جنازههایی در خانهها بود.» هوگان مینویسد که «موفقیت سریع و بدون تلفات واحد کوچک پالماخ، همراه با آمار تلفات چریکها، تایید میکند که دفاع دیر یاسین سخت و حرفهای نبود.»