لغت نامه دهخدا
صوفی افکن. [اَ ک َ ] ( نف مرکب ) از پا درافکننده صوفی. مست کننده صوفی. آنچه صوفی را از خود بیخود کند:
می صوفی افکن کجا میفروشند
که در تابم از دست زهد ریائی.حافظ.رجوع به صوفی شود.
صوفی افکن. [اَ ک َ ] ( نف مرکب ) از پا درافکننده صوفی. مست کننده صوفی. آنچه صوفی را از خود بیخود کند:
می صوفی افکن کجا میفروشند
که در تابم از دست زهد ریائی.حافظ.رجوع به صوفی شود.
( صفت ) از پا در افکننده صوفی مست کننده صوفی آنچه که صوفی را از خود بی خود کند: می صوفی افکن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو دستار افکنی صوفی و ما سر بر سر کویش سر و دستار را باید که فرقی در میان باشد