لغت نامه دهخدا
شیرین کندی. [ک َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان خوی. سکنه آن 186 تن. آب از چشمه و رود قطور. صنایع دستی آنجا جوراب بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
شیرین کندی. [ک َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان خوی. سکنه آن 186 تن. آب از چشمه و رود قطور. صنایع دستی آنجا جوراب بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کندن صورت شیرین بود آسان در کوه اگر از جان دل ماتمزده کندی مردی
💡 پس از این اجرا، رئیس جمهور کندی به صحنه آمد و در مورد این ترانه شوخی کرد، وی گفت: «من حالا میتوانم از سیاست بازنشسته شوم، بعد از اینکه چنین اجرای شیرینی از آهنگ تولدت مبارک، بدین گوارائی به خاطر من خوانده شد.» اشاره او در ضمن به اجرای مونرو، لباس جلف و بامزهٔ او، و همچنین تصویر کلی که از او، به عنوان یک نماد سکسی وجود داشت، بود.