لغت نامه دهخدا
سرگزای. [ س َ گ َ ] ( نف مرکب ) چیزی که سر را بگزد ای ببرد. ( آنندراج ). سر به باد دهنده. سربرنده.
سرگزای. [ س َ گ َ ] ( نف مرکب ) چیزی که سر را بگزد ای ببرد. ( آنندراج ). سر به باد دهنده. سربرنده.
چیزیکه سر را بگزد ای ببرد. سر بباد دهنده. سر برنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی شدی این سنگ مفرح گزای گر نشدی درشکن و لعلسای
💡 سیب صفاهان الف فزود در اول تا خورم آسیب جان گزای صفاهان
💡 حاشا مجال نم،که جگر بود مدّتی دندان گزای من، خهی از عیش دلپذیر
💡 بیفکن ز دست خود این جان گزای که الفت بلایی ست با ناسزای
💡 گرم راحت رسانی ور گزایی محبت بر محبت میفزایی