لغت نامه دهخدا
بازگرفتگی. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) بندآمدگی. حبس. احتباس: افسنطین... بازگرفتگی حیض را بگشاید. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
بازگرفتگی. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) بندآمدگی. حبس. احتباس: افسنطین... بازگرفتگی حیض را بگشاید. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
بند امدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود بابک جهانبخش در این روزها به علت سکته قلبی و گرفتگی سه رگ اصلی قلب، در بیمارستان بستری بود و پس از جراحی قلب باز و گذراندن چند روز در بخش مراقبتهای ویژه از بیمارستان ترخیص شد.