باد گرفتن
لغت نامه دهخدا
باد گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) باد در سر کردن. باد در سر گرفتن. متکبر شدن. مغرور شدن. رجوع به باد شود. || در تداول عوام، بدرد آمدن عضوی از اعضای آدمی. عضوی را باد گرفتن: زیر دنده هایم را باد گرفت. گلویم را باد گرفت. || برای دفع گرمی هوا گرفتن. باد خوردن. ( از مجموعه مترادفات ص 58 ).
فرهنگ فارسی
باد در سر کردن
جمله سازی با باد گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اين جمله نظير جمله معترضه اى است كه به منظور احقاق حقى كه در وسط كلام پيش آمدهذكر گرديده، تا آن حق فوت نشود، پس جمله نامبرده مقصود اصلى نيست، و اما آن حقىكه پيش آمده عبارت است از حق تعظيم خدا، چون يكى از ادب ها كه همواره كلام خداى تعالىرعايتش مى كند اين است كه هر جا نامى از خدا برده مى شود، و موردى است كه شنونده ازصفات افعال خدا چيزى تصور مى كند كه لايق به ساحت مقدس او نيست، بلافاصله درهمانجا آن تصور را دفع مى كند، نظير آيه شريفه: (قالوا اتخذ اللّه ولدا سبحانه)، كه چون سخن از فرزند گرفتن خدا بود،قبل از هر چيز كلمه (سبحانه ) را آورد، و به وجهى نظير آيه: (و قالت اليهوديداللّه مغلولة، غلت ايديهم )، بعد از نقل سخن يهود كه گفتند دست خدا بسته است،بلافاصله فرمود: (بسته باد دست آنان ).
💡 او که مدتی بود درباره موضوع جدیدی شنیده بود، با شنیدن صحبتهای متخصصان، ناگهان باد گرفتن و تاثیر پذیرفتن از آن ایده را شروع کرد.
💡 نباید اجازه دهیم با شنیدن شایعات بیاساس در محیط کار، باد گرفتن و تغییر عقیده ناگهانی، تمرکز ما را از انجام وظایف اصلیمان خارج کند.
💡 او که همیشه بر اصول خود پافشاری میکرد، در نهایت با شنیدن استدلالهای منطقی معلم، دچار باد گرفتن و پذیرش واقعیتهای جدید در درس شد.