اندک بینی
مترادفها
ناچیز شمردن، کوچک شمردن
متضادها
بزرگبینی
لغت نامه دهخدا
اندک بینی. [اَ دَ ] ( حامص مرکب ) کوتاه نظری. نظرتنگی. تنگ چشمی. چشم تنگی. خرده نگرشی. خرده نگرشنی. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
کوتاه نظری. نظر تنگی. تنگ چشمی. خرده نگرشی.
جمله سازی با اندک بینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رنج اندک را بکن غمخوارگی ورنه بینی عجز در بیچارگی