ابن شیرین

لغت نامه دهخدا

ابن شیرین. [ اِ ن ُ ؟] ( اِخ ) ابوبکر محمدبن احمدبن شیرین البستی، نزیل غرناطه. ابن بطوطه نام این شاعر ایرانی را بمناسبتی برده و قطعه ذیل را در مدح غرناطه از او آورده است:
رعی اﷲ من غرناطة متبوءً
یسر حزیناً او یجیر طریدا
تبرم منها صاحبی عند ما رأی
مسارحها بالثلج عدن جلیدا
هی الثغر صان اﷲ من اهلت به
و ما خیر ثغر لایکون برودا.

جمله سازی با ابن شیرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا شدی خسرو خوبان جهان ابن یمین در هوای لب شیرین تو فرهاد شدست

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز