زود میر

لغت نامه دهخدا

زودمیر. ( نف مرکب ) کوته زندگانی. زودگذر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).زودمیرنده. ( آنندراج ). زودمیرنده. آنکه زود میرد. آنچه زود نابود شود. ( فرهنگ فارسی معین ):
مار قانع بسی زید، تو بحرص
گر نئی مور زودمیر مباش.سنائی.زودخیز است و خوش گریز حشر
زودزای است و زودمیر شرر.سنائی.چون شرر رقاص بر سطح شراب آتشی
از طربناکی و بیباکی حباب زودمیر.اثیر اخسیکتی ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).شاخ امل بزن که چراغی است زودمیر
بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا.خاقانی.ز کبر دشمن آتش نهاد او میخواست
که زودمیر شود، زودمیر شد چو شرار.سلمان ( یادداشت ایضاً ).آتش زودمیر را خاک سیاه بر سر است
آتش آب رز طلب عمرفزای زندگی.سلمان ( ایضاً ).به شتر گفت خر که میرستی
لیک غبنا که زودمیرستی
گفت خارم بکام و بار بدوش
مرگ من هرچه زود دیرستی.؟ ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه زود میرد. ۲ - آنچه زود نابود میشود.

جمله سازی با زود میر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جوان بختا ! مده از دست، این فقر که بی او پادشاهی زود میر است

💡 مار قانع بسی زید تو به حرص گر نه‌ای مور زود میر مباش

💡 ته گردون مقام دلپذیر است و لیکن مهر و ماهش زود میر است

💡 ستاره تو ازان است زود میر که تو به بخت سوخته ای چون شرر نمی افتی

💡 شاخ امل بزن که چراغی است زود میر بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا

💡 مکن ای شمع خوبان ناز چندین که شمع حسن خوبان زود میر است

بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز