لغت نامه دهخدا
عزون. [ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ عِزَة در حال رفع. ( از منتهی الارب ). گروهی مجتمع از مردم. ( آنندراج ). عِزین. و رجوع به عزة و عزین شود.
عزون.[ ع ُزْ زو ] ( اِخ ) از اعلام است. ( از منتهی الارب ).
عزون. [ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ عِزَة در حال رفع. ( از منتهی الارب ). گروهی مجتمع از مردم. ( آنندراج ). عِزین. و رجوع به عزة و عزین شود.
عزون.[ ع ُزْ زو ] ( اِخ ) از اعلام است. ( از منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گورستانهای رومی در نزدیکی بابالواد و باب عزون قرار داشتند.
💡 مجمع البيان گفته است: كلمه (عضين ) جمع (عضه ) است واصل عضه (عضوه ) بوده (واو) آنرا انداخته اند و به همين جهت جمع آن با نون آمده،همچنان كه در (عزه ) گفته شده است عزون، چوناصل عزه نيز عزوه بوده، و (تعضيه ) به معناى تفريق است، و از (اعضاء)گرفته شده كه هر يك از ديگرى جداست، پس اگر بگوئيم (عضيت الشى ء) معنايشاين است كه من فلان چيز را متفرق و عضو عضو كردم، رؤ بة (كه يكى از شعراء است دريك بيت خود) گفته است: (و ليس دين الله بالمعضى ): دين خدا تفرقه پذير نيست)، اين بود محل حاجت ما از گفتار صاحب مجمع.