سرکه فروش

لغت نامه دهخدا

سرکه فروش. [ س ِ ک َ / ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) خَلاّل. ( دهار ). فروشنده سرکه:
زشت باشد که پیش چشمه نوش
در گشاید دکان سرکه فروش.نظامی.شیرینی تازه از شکرخنده تو
کرده ست شکرفروش را سرکه فروش.ظهوری ( از آنندراج ). || اخم رو و بیدماغ. ( مجموعه مترادفات ص 27 ). سخت بیدماغ. بدخو:
صبحوارم چو دادی اول نوش
از چه گشتی چو شام سرکه فروش.نظامی.|| بدگوی. طعنه زن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

فروشند. سرکه. یا اخم رو و بیدماغ

جمله سازی با سرکه فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نزد ما سرکه فروشی هیچ نیست می به رند مست بخشیدن خوش است

💡 دکان قند طلب کن ز شمس تبریزی تو مرد سرکه فروشی چه لایق عسلی

💡 بدانک سرکه فروشی شراب کی دهدت که جرعه‌اش را صد من شکر به نقد بها‌ست

💡 روی ترش کرده به یاران مبین سرکه فروشی مکن، ای انگبین

💡 در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی آب حیوان را ببستی لاجرم رفتست آبت

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز