بی زوالی

لغت نامه دهخدا

بی زوالی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) حالت بی زوال. جاودانگی. خلود:
اختر عشق را بطالع من
صفت بی زوالی افتاده ست.خاقانی.

فرهنگ فارسی

حالت بی زوال ٠ جاودانگی ٠ خلود ٠

جمله سازی با بی زوالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به کوشش آسمان کامرانی به بخشش آفتاب بی زوالی

💡 ایا ماهتاب هنر بی خسوفی و یا آفتاب ظفر بی زوالی

💡 به داغ عشق اگر سینه را نسوخته ای در آسمان تو خورشید بی زوالی نیست

💡 کوی توبه من نمود کاینک بر منزل ملک بی زوالی

💡 چو ملک بی زوالی نیست امروز چه جوئی چون کمالی نیست امروز

💡 اختر فرخنده فالی ماه هر مجلس مشو آفتاب بی زوالی شمع هر محفل مباش

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز