بی خلل

لغت نامه دهخدا

بی خلل. [ خ َ ل َ ] ( ص مرکب ) بی عیب. درست و بی غل و غش:
رادمرد و کریم و بی خلل است
راد و یکخوی و یکدل و یکتاست.فرخی.حشمت او هست اصل و کار دیوان هست فرع
فرع باشد بی خلل چون اصل باشد استوار.معزی.|| بی رخنه. بی شکاف. رجوع به خلل شود.

جمله سازی با بی خلل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مژده خرمی و بی خللی را مانی ابدی جنت و فیض ازلی را مانی

💡 مالک ملک است و ما مملوک او ملک او باشد همیشه بی خلل

💡 اندر هوای تست کبار و کرام را همچون هوای بی خلل و بی غبار دل

💡 باد چون سیر زمین ارکان جاهت بی خلل باد چون دور فلک ایام عمرت بی شمار

💡 تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت دل در خلوص معتقدی داشت بی خلل

💡 سخن اندر یکی گفت از ازل باز ابی غیر اندر اینجا بی خلل باز

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز