غل و غش

لغت نامه دهخدا

غل و غش. [ غ ِل ْ ل ُ غ ِش ش ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کینه. دشمنی. حسد. عداوت. غرض. بددلی. رجوع به غَل و هم غش شود. || در طلا و نقره، به معنی شار است. نادرست و قلب. رجوع به شار شود: استادان... طلا و نقره را به عیار و وزن مقرر بدون غل و غش در ضرابخانه به اتمام رسانیده... ( تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی چ 1332 ص 21 ).

جمله سازی با غل و غش

💡 هر چه از غل و غش و كدورت است از وجود آنها بيرون كشيديم برادروار در نهايت مهر و محبتو صفا و صميميت در مقابل يك ديگر مى نشينند و احساس لذت مى كنند.

💡 من عاشقان را در تبش بسیار کردم سرزنش با سینهٔ پر غل و غش بسیار گفتم ناسزا

💡 هرچند ما به غل و غش آییم در نظر اما به خاصیت نکند کیمیا غلط

💡 از ریا و غل و غش خالی شو ای طاعت‌پرست صدق و اخلاص و امانت بهتر است از صد نماز

💡 پای تا سرزر خالص شدم از هر غل و غش بسکه دادم بجسد صیرفی عشق گداز

💡 به حکم آنک درستست و نیستش غل و غش به هر کجا که بود سرخ رو بود هموار

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز