بودش

لغت نامه دهخدا

بودش. [ دِ ] ( اِمص ) هستی و بود که بعربی کون خوانند. ( برهان )( آنندراج ) ( انجمن آرا ). هستی. بود. ( فرهنگ فارسی معین ). هستی و بود و وجود. ( ناظم الاطباء ):
از علت بودش جهان بررس
مفکن بزبان دهریان سودا.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 19 ).لازم شده است کون بر ایشان و هم فساد
گرچه ببودش اندر آغاز دفترند.ناصرخسرو.از ما بشما شادتر از خلق که باشد
چون بودش ما را سبب و مایه شمائید.ناصرخسرو.

فرهنگ عمید

= بودن

فرهنگ فارسی

( اسم ) هستی بود.

دانشنامه عمومی

شهر بودش ( به رومانیایی: Budeşti ) در شهرستان کلرش در کشور رومانی واقع شده است. جمعیت این شهر ۹٬۵۹۶ نفر است.

جمله سازی با بودش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمع میخواست که راند سخن راز نیک بودش که بر آمد به زبان سوختنی

💡 تو نمی دانی که هرکه زاد، مرد شد به خاک و هرچ بودش باد برد

💡 بدینسان می شدی بود و غنودش هزاران آفرین بر ماند و بودش

💡 بودش از ابر چین به پیشانی سرد و پر باد و زشت و ظلمانی

💡 کوچه، یه کارامسرایی بودش خیلی خرابه، مال یه پیرمردکی بود که هی خدا خدا

💡 بودش لب لعل تو تمناگه رفتن چونان که سکندر ز پی آب بقا رفت