شش خان
لغت نامه دهخدا
شش خان. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) خیمه مدور و خیمه گرد و قلندری. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). خیمه گرد مدور را گویند و آن را گنبدی نیز خوانند و معرب آن شش خانج است و در این زمان چنین خیمه گنبدمانند را که یک ستون در میان دارد چادر قلندری خوانند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). ششخانه.( فرهنگ جهانگیری ). رجوع به شش طاق و شش خانه شود. || پرده. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). || پرده در قصر. ( ناظم الاطباء ). || سراپرده. ( برهان ). || ( اصطلاح نرد ) خانه ششم نرد. ششمین خانه تخته نرد که هریک از حریفان را دو ششخانه باشد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شش گاه شود.
فرهنگ عمید
خیمۀ مدور یا شش گوشه، شش طاق.
فرهنگ فارسی
۱ - خیمه مدور چادر گرد. ۲ - پرده سرا پرده.
جمله سازی با شش خان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خان ضعیف پرور کز بهر حفظ جانش بر چرخ عالمی را دست دعا بماند
💡 گوید جلال دنیا محمود خان که هست بر چرخ ملک محور مردی و مردمی
💡 به از رای هندست هر بنده ای به از خان ترکست هر چاکری
💡 کی در حی او بود و در خان اوی دلارام گل رخ بدش جان اوی
💡 چراغی باش کافروزد جهان را نه آن شعله که سوزد خان و مان را
💡 در عهد خان دوران فرمانروای گیتی یعنی کریمخان آن خان سپهر خرگاه