خانج

لغت نامه دهخدا

خانج. ( اِ ) گَوی باشد که طفلان بجهت جوزبازی کنند و مشتی از جوز بدست گرفته در آن میان اندازند. ( برهان قاطع ). گوی کوچک است که کودکان در جوزبازی جوز را درمیان آن بیندازند و از جفت و طاق آن برد و باخت کنند. ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). حفره ای که در بازی گوز کنند و گوز را غلطانند تا در آن افتد. مغاکی که در آن گوز اندازند ببازی. مغاکچه ای که کودکان گاه گوز باختن کنند و آنگاه چیره باشند بر حریف که گوزشان در آن مغاک افتد و بعربی مِزدات گویند:
بسلامت چو بمن بازرسی ای فرزند
راست غلطد بسوی خانج همه گوز پدر.سوزنی.

فرهنگ فارسی

گوی باشد که طفلان بجهت جوز بازی کنند و مشتی از جوز بدست گرفته در آن میان اندازند.

جمله سازی با خانج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تپه خانجان خانی مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان است و در شهرستان خرم‌آباد، ۶ کیلومتر جاده اصلی، خرم‌آباد به بروجرد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۲۸۲۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 تپه خانجان مربوط به قرون میانی اسلامی است و در شهرستان خرم‌آباد، بخش پاپی، دهستان گریت، ۵۰۰ متری غرب روستای قلعه خانجان واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۰۲۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز