لغت نامه دهخدا
اشعار کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آگاه کردن. باخبر کردن. خبر دادن. اشعار داشتن. و رجوع به اشعار داشتن شود.
اشعار کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آگاه کردن. باخبر کردن. خبر دادن. اشعار داشتن. و رجوع به اشعار داشتن شود.
( مصدر ) آگاه کردن با خبرکردن خبر دادن.
💡 بسیاری از منتقدان و شعرا، شعر شیموس هینی، شاعر معاصر ایرلندی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۵ را مصداق شعر پُستمدرن میدانند. اشعار او، که همواره با استقبال عمومیِ خوانندگان ایرلند و سراسر کشورهای انگلیسیزبان روبهرو بوده، بارها موجب دریافت جایزههای مختلف از انجمنهای متفاوتِ سراسر اروپا شدهاست. توجه به اسطورههای کهن و کشاندن آنها به شکلی به دنیای جدید و دگرگون کردن آنها و همچنین توجه به زبان امروز انگلیسی از ویژگیهای شعر اوست.
💡 گاردین ضمن مطلوب ارزیابی کردن آلبوم، با اشاره به انگلیسی نبودن اشعار آن نوشتهاست: «با این وجود که معنای دقیق کلمات یا حتی موضوع یک آهنگ را نمیفهمیم، باز هم احساسی وجود دارد که با باور قلبی خواننده همراهی میشود».