عشوه ساز

لغت نامه دهخدا

عشوه ساز. [ ع ِش ْ وَ / وِ ] ( نف مرکب ) عشوه سازنده.دلربا و دلفریب. ( ناظم الاطباء ). آنکه عشوه بکار برد. عشوه کار. عشوه زن. ( فرهنگ فارسی معین ):
هفت و نه این صنم عشوه ساز
عقل فریب آمد و برنانواز.امیرخسرو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن که عشوه برد عشوه کار عشوه زن.

جمله سازی با عشوه ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن غمزه را رخصت مده کز عشوه سازی هر زمان آزار شیدایی دهد آرام افکاری برد

💡 خوشدلم از سنگ بیدادش که لطف و رحمتست هر چه از چنگ بتان عشوه ساز آید برون

💡 ز سحر خامه ببندم زبان طعن مخالف اگر اشاره ی ابروی عشوه ساز تو باشد

💡 تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است شیرین تبسمت نمک خوان فتنه است

💡 چو گستردی بساط عشوه سازی به رخ از مهر و مه می‌برد بازی

💡 از عشوه تو غیر گمان وفا که برد؟ من آگهم که قصد تو ای عشوه ساز چیست

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز