لغت نامه دهخدا
خندان شکر. [ خ َ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) کنایه از زیبا و خوش خنده:
در حال خاقانی نگر بیمار آن خندان شکر
زآن چشم بیمار از نظر چشم مداوا داشته.خاقانی.|| خوش لب. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خندان شکر. [ خ َ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) کنایه از زیبا و خوش خنده:
در حال خاقانی نگر بیمار آن خندان شکر
زآن چشم بیمار از نظر چشم مداوا داشته.خاقانی.|| خوش لب. ( یادداشت بخط مؤلف ).
کنایه از زیبای و خوش خنده یا خوش لب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ترا ز آن پسته خندان شکر بارست لب بنده را زین چشم گریانست خون افشان مژه
💡 بیامد دایه چون بادی بر گل چو گل خندان شکر ریزان چو بلبل
💡 چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند بسخن پسته ی خندان شکر آمیز کند
💡 بخنده لب چو گزیدی چه حسرتی خوردیم که پسته لب خندان شکر شکن کردی
💡 اینهمه شادی آنروز که باز ابن یمین بیندش پسته خندان شکر افشان کرده